تبليغاتX
عشق
عشق
دوشنبه 1387/02/23


 

سکوتم را به باران هدیه کردم

تمام زندگی را گریه کردم

نبودی در فراق شانه هایت

به هر خاکی رسیدم تکیه کردم

                                                                 

غروب عشقم را کنار ساحل غم نظاره کردم و جانم آتش گرفت اما.....


قسم خوردم ، قسم خورده می مانم

چون عشق تو گفته ام یار تو خواهم ماند

ما را هراسی نیست از بی وفایی

گر تو بی وفایی کنی من وفادار خواهم ماند

بیا و سوگند یاد کن که چون مجنون عاشق

که تا زنده ای به عشق لیلی وفادار خواهی ماند

دیر آمدی و
من کنار انتظار
به خاک افتادم.
باد
از چهار سو می آید
اما پاره های پیراهن من
جز به سمت غربت تو
نمی وزد.
دیر آمدی

عشقم

و سر و صورتم
چنان سفید شده است
وشانه هایم
چنان افتاده اند
که انگار
در تمام ترمینال های دنیا
منتظرت بوده ام
که انگار شانه هایم
در تمام ایستگاه های جهان
برایت گریسته اند.
سه پاییز پیش تر
که دست هایم هنوز نمی لرزید
بر پوست چناری
که روزی در باران
"نون"نام مرا کندی
نوشتم:
دیر آمدی پارمیدا
و من کنار انتظار
به خاک افتادم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




ღلينكدوني عشقღ | درد دلمو نوشتم باز در ساعت0 قبل از ظهر توسط: عاشق تنها
پنجشنبه 1387/02/19


                                               

                       

قرار بود نامم رنگ درد نگیرد که گرفت

قرار بود که نامم رنگ گلایه نگیرد که گرفت

آخر کسی نیست که بگویدبه جای نوشتنه نام عاشق باش

عزیزدلم

عزیز دلم منتظرآن دمم  که نگاهم کنی

وثانیه ها به احترام نگاهت بایستندلااقل

وسایه دل تحقیر شودومردمان بخندند

وکودکان معصوم فقر لباس آفیت بپوشن

وناجوان مرداز شرم بمیرد

عزیز دلم

 

کودکان معصوم فقر

 

بار خدایا

بگذار

بگذار بنویسم به یک بار نوشتنش که می ارزد

من هیچ وقت به وعده هایم وفادار نبودم به جانت

بیا یاریم کن که برای توباشم یا برای همیشه نامه مرا ازدفتر مدییان عشقت خط بزن

همین

مراببخش

ببخش دوباره توند رفتم

 دوباره توند رفتم

عزیز دلم از نو مینویسم

 




ღلينكدوني عشقღ | درد دلمو نوشتم باز در ساعت0 قبل از ظهر توسط: عاشق تنها
دوشنبه 1387/02/09


                            

عشقم غم دل گو كه غریبانه بگرییم

سرپیش هم آریم و دو دیوانه بگرییم

من از دل این غار و تو از قله آن قاف

از دل به هم افتیم و به جانانه بگرییم

دودیست در این خانه كه كوریم ز دیدن

چشمی به كف آریم و به این خانه بگرییم

آخر نه چراغیم كه خندیم به ایوان

 شمعیم كه در گوشه كاشانه بگرییم

من نیز چو تو شاعر افسانه خویشم

بازآ به هم ای شاعر افسانه بگرییم

از جوش و خروش خم وخمخانه خبر نیست

 باجوش وخروش خم وخمخانه بگرییم

با وحشت دیوانه بخندیم و نهانی

 در فاجعه حكمت فرزانه بگرییم

با چشم صدف خیز كه بر گردن ایام

 خرمهره ببینیم و به دردانه بگرییم

بلبل كه نبودیم بخوانیم به گلزار

جغدی شده شبگیر و به ویرانه بگرییم

پروانه نبودیم در این مشعله باری

 شمعی شده در ماتم پروانه بگرییم

بیگانه كند در غم ما خنده ولی ما

با چشم خودی در غم بیگانه بگرییم

بگذار به هذیان تو طفلانه بگرییم

ما هم به تب طفل طبیبانه بگرییم

 



ღلينكدوني عشقღ | درد دلمو نوشتم باز در ساعت11 بعد از ظهر توسط: عاشق تنها
سه شنبه 1387/01/27


          

 

درسکوت تنهای شب

به تو که همچو ستاره ای

ودر تابلوی زیبای آسمان می درخشی

می اندیشم

به تو که وقتی می آیی

غم ودرد غریبی مرا

درهم میشکنی

 

ای یار زیبای من

فقط به تو می اندیشم

 




ღلينكدوني عشقღ | درد دلمو نوشتم باز در ساعت2 بعد از ظهر توسط: عاشق تنها
چهارشنبه 1387/01/14


                 

                                                 

دلم ازفراق خون شد چه گويم از جداي

نظري به من نداري به طريق آشناي

همه شب به ياد رويت مي فشانم اشك حسرت

به اميد آن كه آيي به برم چو دل ربايي

من بي تو را چه سازم كه چنين اسير يارم

نه رها كني زبندم نه كشي ز بي نواي

      

                  

                              

 پرواز در هوای خيال تو ديدنی ست

حرفی بزن که موج صدايت شنيدنی ست

شعر زلال جوشش احساس های من

از موج دلنشين کلام تو چيدنی ست

يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است

اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدنی ست

خم شد- شکست پشت دل نازکم  ولی

بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدنی ست

من در فضای خلوت تو خيمه می زنم

طعم صدای خلوت پاکت چشيدنی ست

تا اوج ، راهی ام  به تماشای من بيا

با بالهای عشق تو پرواز ديدنی ست

اصلا چرا دروغ، همین پیش پای تو

گفتم که یک غزل بنویسم برای تو

احساس می کنم که کمی پیرتر شدم

احساس می کنم که شدم مبتلای تو

برگرد و هر چقدر  دلت خواست بد بگو

دل می دهم دوباره به طعم صدای تو

از قول من بگو به دلت   نرم تر شود

بی فایده ست این همه دوری ، فدای تو!

دریای من ! به ابر سپـردم بیـاورد :

یک آسمان ،  بهانه ی باران برای تو

ناقابل است ، بیشتر از این نداشتم

رخصت بده نفس بکشم در هوای تو

از کوچه پرسیدم نشانت را نمی دانست
آن کفشهای مهربانت را نمی دانست
 
 رنجیده ام  از آسمان ،  قطع امیدم کرد
دنباله  ی رنگین کمانت را نمی دانست

اینگونه سیب سرخ هم از چشمم افتاده ست 
شیرینی اش ،  طعم لبانت را نمی دانست
 
قیچی شدم ،  بال و پرم را یک به یک چیدم
ســـَمت ِ وسیع ِ  آسمانت را نمی دانست

لای ورقها  ، نامه ها  ، دفترچه ها   گشتم
حتی کتابی داستانت را نمی دانست




ღلينكدوني عشقღ | درد دلمو نوشتم باز در ساعت0 قبل از ظهر توسط: عاشق تنها
چهارشنبه 1386/12/15


قلب من در شهر چشمان شما جا مانده است                               
 قدر یک شب هم شده از آن پرستاری کنید

وقتی از غربت ایام دلم می گیرد‎‎
 مرغ امید من از شدت غم می میرد
 دل به رویای خوش خاطره ها می بندم
 باز هم خاطره ها دست مرا می گیرد

ز در ذهن نیافرینمت میمیرم
 از شاخه اگر نچینمت می میرم
 ای عادت
چشم های بی حوصله ام
 یک روز
اگر نبینمت می میرم‎

 عشق ، بوسه

تقدیم به آنکه دارمش دوست
 تقدیم به آن که قلبم از اوست
 اگر مهتاب از تن بر کند پوست
 جدا هرگز
نگردد یادم از دوست

 

 




ღلينكدوني عشقღ | درد دلمو نوشتم باز در ساعت11 بعد از ظهر توسط: عاشق تنها
چهارشنبه 1386/11/24


                           

 

كاش ميشد هيچ کس تنها نبود

کاش ميشد ديدنت رويا نبود


گفته بودي با تو مي مانم ولي


رفتي و گفتي که اينجا جا نبود


ساليان سال تنها مانده ام


شايد اين رفتن سزاي من نبود


من دعا کردم براي بازگشت


دست هاي تو ولي بالا نبود


باز هم گفتي که فردا ميرسي


کاش روز ديدنت فردا نبود

 

 من برای سالها می نویسم

 

               سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند

 

                                                  افسوس که قصه مادربزرگ درست بود

 

                                                                                  همیشه یکی بود و یکی نبود ...

 

 




ღلينكدوني عشقღ | درد دلمو نوشتم باز در ساعت10 بعد از ظهر توسط: عاشق تنها
یکشنبه 1386/10/30


                      

 

             

بذار خيال كنم هنوز ترانه هامو ميشنوي
هنوز هوامو داري و هنوز صدامو ميشنوي
بذار خيال كنم هنوز يه لحضه از نيازتم
اگه تموم قصه مون هنوز تارنه سازتم
بذار خيال كنم هنوز پر از تب وتاب مني
روزا به فكر ديدنم شبا پر از خواب مني
بذار خيال كنم تو دلتنگيات
غروب كه ميشه ياد من ميفتي
تويي كه قصه طلوع عشقو
گفتي و دوست دارمو نگفتي
بذار خيال كنم منم اونكه دلت تنگه براش
اوني كه وقتي تنهايي پر ميشي از خاطره هاش
اونكه هنوز دوسش داري اونكه هنوز همنفسه
بذار خيال كنم منم اوني كه بودنش بسه




ღلينكدوني عشقღ | درد دلمو نوشتم باز در ساعت8 بعد از ظهر توسط: عاشق تنها
شنبه 1386/10/22


عشق چیزی است که بیشتر از هر چیزی داشتنش را دوست داریم

وبیشتر از هرچیزی دادنش رادوست داریم

و

هیچ کس درنمی یابد که عشق همان چیزی است که همواره داده می شود ولی پس گرفته نمیشود    

دوری از تو سخته به خدا......

ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی
چه کنم؟ که هست اینها گل خیرآشنایی
 
همه شب نهادهام سر، چوسگان، بر آستانت
که رقیب در نیاید به بهانهی گدایی

 
مژهها و چشم یارم به نظرچنان نماید
که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی

 
در گلستان چشمم ز چه روهمیشه باز است؟
به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی
 
سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟
که شنیدهام ز گلها همه بوی بیوفایی
 
به کدام مذهب این به کدام ملت است این؟
که کشند عاشقی را، که توعاشقم چرایی؟
 
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟
 
به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم
چو به صومعه رسیدم همه زاهدریایی
 
در دیر میزدم من، که یکی زدر در آمد
که : درآ، درآ، عراقی، که توهم از آن مایی

         

باز باران منو یاد تو می اره ........

تو را به جای همه زنانی که نشناختم دوست دارم .
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می‌شود
و برای نخستین گل‌ها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم .
بی تو جز گستره‌ یی بی‌کرانه نمی‌بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینه‌ی خویش گذشتن نتوانستم
می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.
تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانه‌گی‌ات که از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم
می‌اندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی
تو خورشید رخشانی که بر من می‌تابی هنگامی که به خویش مغرورم
سپیده که سر بزند
در این بیشه‌زار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز
خیلی دوستت دارم
تو را نگاه می کنم
خورشید چند برابر می شود و روز را روشن می کند!
بیدار شو
با قلب و سر رنگین خود
بد شگونی شب را بگیر
تو را نگاه می کنم و همه چیز عریان می شود
زورق ها در آب های کم عمقند...
خلاصه کنم:دریا بی عشق سرد است!
جهان این گونه آغاز می شود:
موج ها گهواره ی آسمان را می جنبانند
(تو در میان ملافه ها جا به جا می شوی
وخواب را فرا می خوانی)
بیدار شو تا از پی ات روان شوم
تنم بی تاب تعقیب توست!
می خواهم عمرم را با عشق تو سر کنم
از دروازه ی سپیده تا دریچه ی شب
می خواهم با بیداریِ تو رویا ببینم!
 



ღلينكدوني عشقღ | درد دلمو نوشتم باز در ساعت7 بعد از ظهر توسط: عاشق تنها
دوشنبه 1386/09/19


برگ سرد پاييز و مي بيني
كه روي شونهام دارن ميشنن
ميترسم از اون روزي كه
ديگه تو رو واسه هميشه نبينم
~~
حالا که تنهام گذاشتی عزیزم
بدون فقط تنها من عاشق تو بودم
~~~
تو که رفتی واسه من دنیا قریبه بخدا
تو که رفتی زندگیم بی فروغه بخدا
 
 
 
 

نه دلم تنگ نشده واسه ي ديدنه تو

واسه بوي گل ياس واسه عطر تنه تو

نه دلم تنگ نشده واسه بوسيدن تو

براي وسوسه ي چشم هاي روشن تو

چرا دل تنگ تو باشم

چرا عكس تو ببوسم

چرا تو خلوت شبها چشم براتو بدوزم

چرا ياد تو بمونم

تويي كه نموندي پيشم

ميدونم تا آخر عمر من ديگه عاشق نميشم

***

نه دلم تنگ نشده واسه ي ديدنه تو

واسه بوي گل ياس واسه عطر تنه تو




ღلينكدوني عشقღ | درد دلمو نوشتم باز در ساعت11 قبل از ظهر توسط: عاشق تنها

JavaScript Codes


www.hooseinkod.blogfa.com


مرجع اصلي كدهاي جاوا