یکشنبه 1387/11/13

اگر شبي فانوس ِ نفسهاي من خاموش شد،
اگر به حجله آشنايي،
در حوالي ِ خيابان خاطره برخوردي
و عده اي به تو گفتند،
كبوترت در حسرت پر كشيدن پرپر زد!
تو حرفشان را باور نكن!
تمام اين سالها كنار ِ من بودي!
كنار دلتنگي ِ دفاترم!
در گلدان چيني ِ اتاقم!
در دلم...
تو با من نبودي و من با تو بودم!
مگر نه كه با هم بودن،
همين علاقه ساده سرودن فاصله است؟
من هم هر شب،
شعرهاي نو سروده باران و بسه را
براي تو خواندم!
هر شب، شب بخيري به تو گفتم
و جواب ِ تو را،
از آنسوي سكوت ِ خوابهايم شنيدم!
تازه همين عكس ِ طاقچه نشين ِ تو،
همصحبت ِ تمام ِ دقايق تنهايي ِ من بود!
فرقي نداشت كه فاصله دستهامان
چند فانوس ِ ستاره باشد،
پس دلواپس ِانزواي اين روزهاي من نشو،
اگر به حجله اي خيس
در حوالي ِ خيابان خاطره برخوردي!?
ღلينكدوني عشقღ | درد دلمو نوشتم باز در ساعت5 بعد از ظهر توسط: عاشق تنها
جمعه 1387/10/27
.jpg)
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم ، وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم ، پر پروانه شکستن هنر انسان نيست ، گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم ، يادمان باشد سر سجاده عشق ، جز براي دل محبوب دعايي نکنيم ، يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ، طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم
.jpg)
هرگاه در وادي زندگي
از غروب غم هاي بي عاطفه خسته شدي
به ياد من باش
كه دلم به ياد توست
.jpg)
تو مرا مي فهمي من تو را مي خواهم وهمين ساده ترين قصه ي يك انسان است... تو مرا مي خواني من تو را ناب ترين شعر زمان مي دانم و تو هم مي داني تا ابد در دل من مي ماني

من تشنگي .تو تشنگي .كاش كه نمي گذشت بچگي
من بي وفا. تو بيوفا.چي كار كنه خدا با ما
من انتظار تو انتظار.من باريدم تو هم ببار
من اعتماد .تو اعتماد.عشقو چراداديم به باد؟
تو خستگي .من خستگي.پس چيه معنيش زندگي؟
من پر درد.تو پر درد. پاييز واسه چي ميشه زرد؟
منم كه تو .تو هم كه من.پس زير وعده هات نزن.
من خاطره .تو خاطره .بمون تا يادمون نره
من آرزو .تو آرزو.پس آرزو كن و بگو

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمی توان سرود.با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند و ..... ومن همچون غربت زدای در آغوش بیکران دریای بی کسی به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و میمانم تا ابد و تا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید بانوی دریایی من .
ღلينكدوني عشقღ | درد دلمو نوشتم باز در ساعت10 قبل از ظهر توسط: عاشق تنها
چهارشنبه 1387/06/20
اگر مي رنجم يا اگر شادي زيباي تو را به غم غربت چشمان خودم مي بندم . من صبورم اما . . . چقدر با همه ي عاشقيم محزونم ! و به ياد همه ي خاطره هاي گل سرخ مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم . من صبورم اما . . . بي دليل از قفس کهنه ي شب مي ترسم بي دليل از همه ي تيرگي تلخ غروب و چراغي که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . مي ترسم . من صبورم اما . . . آه . . . اين بغض گران صبر نمي داند چيست !!!!
تقصیر خودمه...
آخه تقصیر خودمه زیادی با تو خوب بودم
هر چی بدی کردی به من
باز با تو مهربون بودم
هرکاری کردم واسه تو
اما تو نخواستی منو
ولی درستش این نبود
امانته مردم برو
دلواپسم دیگه نباش
با غریبه آسوده باش
کاری به کارت ندارم
اصلا برو بیفت به پاش
لیاقته تو همونه
من از سرت زیادیم
تورا به عاشقی چکار
من از نبودت راضیم
میخوام فقط یادت بیاد
حرفایی که به من زدی
میخوام فقط بفهمی تو
بدکردن رو خوب بلدی

تنهاییم راباتوقسمت میکنم
آری... این سهم کمی نیست

از دور دست ها می شنوم آوای غمین هفت هزار ساله ی بیدار ماندگان را
می شنوم صدای سکوت محو درختان را
و آوای نرم بوته هارا به هنگام سر بر آوردن
و سلام خورشید به نگاه مهتاب
من به خوبی می شناسم آخرین بغض ستاره در کنار شب تاب
من اسیرم به زنجیر ه ی تاریک زمان

هیچ کس تنهاییم راحس نکرد.
آخرین حرف من به تو...

ღلينكدوني عشقღ | درد دلمو نوشتم باز در ساعت0 قبل از ظهر توسط: عاشق تنها
چهارشنبه 1387/03/01

تو مثل راز پاییزی ومن رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمیدانم
تو مثل شمدونیهاپراز رازی وزیبای
ومن درپیش چشمان تومشتی خاک گلدانم
تو دریای ترینبی آبی وآرام وبی پایان
ومن موج گرفتاری اسیر دست توفانم
تو مثل آسمانی مهربان آبی وشفاف
ومن در آرزوی قطرات پاک بارانم
نمیدانم چه باید کرد با این دل آشفته
به فریادم برس عشقم من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتهاساکت وسرشار
ومن تنها دراین دنیای دورازقصه پنهانم
تو مثل مرس احساسی قشنگ ودور ونامعلوم
ومن درحصرت دیدار چشمت روه پایانم
تو مثل مرحمی بربال بیجان کبوتر
ومنهم یک کبوترتشنه بارانه درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرارمن
ببین باتو چه رویایست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز از عطردستانت
پرازشوق است دستانم
تو فکر خواب گلهای که یک شب باد ویران کرد
ومن خواب تورا میبینم ولبخند پنهانم
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه میگیرد
ومن مرغی که از عشقت فقط بیتاب وهیرانم
شب هست ونقمه مرغان سفر کرده وشاید یک مه کمرنگ
از شعری که میخوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
که تویک شب بگوی
دوستم داری تو میدانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
ومن امشب قسم خوردم تورا هرگز نرنجانم
به جان هرچه عاشق تواین دنیای پرقوقاس
قدم بگذار روی گوچه های قلب ویرانم
بدون توشبی تنها وبی فانوس خواهم مرد
دعاکن که بعد از دیدار توباشدوقت پایانم
ღلينكدوني عشقღ | درد دلمو نوشتم باز در ساعت2 بعد از ظهر توسط: عاشق تنها
دوشنبه 1387/02/23
سکوتم را به باران هدیه کردم
تمام زندگی را گریه کردم
نبودی در فراق شانه هایت
به هر خاکی رسیدم تکیه کردم

غروب عشقم را کنار ساحل غم نظاره کردم و جانم آتش گرفت اما.....
قسم خوردم ، قسم خورده می مانم
چون عشق تو گفته ام یار تو خواهم ماند
ما را هراسی نیست از بی وفایی
گر تو بی وفایی کنی من وفادار خواهم ماند
بیا و سوگند یاد کن که چون مجنون عاشق
که تا زنده ای به عشق لیلی وفادار خواهی ماند

دیر آمدی و
من کنار انتظار
به خاک افتادم.
باد
از چهار سو می آید
اما پاره های پیراهن من
جز به سمت غربت تو
نمی وزد.
دیر آمدی
عشقم
و سر و صورتم
چنان سفید شده است
وشانه هایم
چنان افتاده اند
که انگار
در تمام ترمینال های دنیا
منتظرت بوده ام
که انگار شانه هایم
در تمام ایستگاه های جهان
برایت گریسته اند.
سه پاییز پیش تر
که دست هایم هنوز نمی لرزید
بر پوست چناری
که روزی در باران
"نون"نام مرا کندی
نوشتم:
دیر آمدی عشقم
و من کنار انتظار
به خاک افتادم
ღلينكدوني عشقღ | درد دلمو نوشتم باز در ساعت0 قبل از ظهر توسط: عاشق تنها
پنجشنبه 1387/02/19

قرار بود نامم رنگ درد نگیرد که گرفت
قرار بود که نامم رنگ گلایه نگیرد که گرفت
آخر کسی نیست که بگویدبه جای نوشتنه نام عاشق باش
عزیزدلم
عزیز دلم منتظرآن دمم که نگاهم کنی
وثانیه ها به احترام نگاهت بایستندلااقل
وسایه دل تحقیر شودومردمان بخندند
وکودکان معصوم فقر لباس آفیت بپوشن
وناجوان مرداز شرم بمیرد
عزیز دلم
کودکان معصوم فقر
بار خدایا
بگذار
بگذار بنویسم به یک بار نوشتنش که می ارزد
من هیچ وقت به وعده هایم وفادار نبودم به جانت
بیا یاریم کن که برای توباشم یا برای همیشه نامه مرا ازدفتر مدییان عشقت خط بزن
همین
مراببخش
ببخش دوباره توند رفتم
دوباره توند رفتم
عزیز دلم از نو مینویسم
ღلينكدوني عشقღ | درد دلمو نوشتم باز در ساعت0 قبل از ظهر توسط: عاشق تنها
دوشنبه 1387/02/09
|
عشقم غم دل گو كه غریبانه بگرییم |
|
سرپیش هم آریم و دو دیوانه بگرییم |
|
من از دل این غار و تو از قله آن قاف |
|
از دل به هم افتیم و به جانانه بگرییم |
|
دودیست در این خانه كه كوریم ز دیدن |
|
چشمی به كف آریم و به این خانه بگرییم |
|
آخر نه چراغیم كه خندیم به ایوان |
|
شمعیم كه در گوشه كاشانه بگرییم |
|
من نیز چو تو شاعر افسانه خویشم |
|
بازآ به هم ای شاعر افسانه بگرییم |
|
از جوش و خروش خم وخمخانه خبر نیست |
|
باجوش وخروش خم وخمخانه بگرییم |
|
با وحشت دیوانه بخندیم و نهانی |
|
در فاجعه حكمت فرزانه بگرییم |
|
با چشم صدف خیز كه بر گردن ایام |
|
خرمهره ببینیم و به دردانه بگرییم |
|
بلبل كه نبودیم بخوانیم به گلزار |
|
جغدی شده شبگیر و به ویرانه بگرییم |
|
پروانه نبودیم در این مشعله باری |
|
شمعی شده در ماتم پروانه بگرییم |
|
بیگانه كند در غم ما خنده ولی ما |
|
با چشم خودی در غم بیگانه بگرییم |
|
بگذار به هذیان تو طفلانه بگرییم |
|
ما هم به تب طفل طبیبانه بگرییم |
ღلينكدوني عشقღ | درد دلمو نوشتم باز در ساعت11 بعد از ظهر توسط: عاشق تنها
سه شنبه 1387/01/27
درسکوت تنهای شب
به تو که همچو ستاره ای
ودر تابلوی زیبای آسمان می درخشی
می اندیشم
به تو که وقتی می آیی
غم ودرد غریبی مرا
درهم میشکنی
ای یار زیبای من
فقط به تو می اندیشم
ღلينكدوني عشقღ | درد دلمو نوشتم باز در ساعت2 بعد از ظهر توسط: عاشق تنها
چهارشنبه 1387/01/14
دلم ازفراق خون شد چه گويم از جداي
نظري به من نداري به طريق آشناي
همه شب به ياد رويت مي فشانم اشك حسرت
به اميد آن كه آيي به برم چو دل ربايي
من بي تو را چه سازم كه چنين اسير يارم
نه رها كني زبندم نه كشي ز بي نواي

پرواز در هوای خيال تو ديدنی ست
حرفی بزن که موج صدايت شنيدنی ست
شعر زلال جوشش احساس های من
از موج دلنشين کلام تو چيدنی ست
يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است
اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدنی ست
خم شد- شکست پشت دل نازکم ولی
بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدنی ست
من در فضای خلوت تو خيمه می زنم
طعم صدای خلوت پاکت چشيدنی ست
تا اوج ، راهی ام به تماشای من بيا
با بالهای عشق تو پرواز ديدنی ست

اصلا چرا دروغ، همین پیش پای تو
گفتم که یک غزل بنویسم برای تو
احساس می کنم که کمی پیرتر شدم
احساس می کنم که شدم مبتلای تو
برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو
دل می دهم دوباره به طعم صدای تو
از قول من بگو به دلت نرم تر شود
بی فایده ست این همه دوری ، فدای تو!
دریای من ! به ابر سپـردم بیـاورد :
یک آسمان ، بهانه ی باران برای تو
ناقابل است ، بیشتر از این نداشتم
رخصت بده نفس بکشم در هوای تو

از کوچه پرسیدم نشانت را نمی دانست
آن کفشهای مهربانت را نمی دانست
رنجیده ام از آسمان ، قطع امیدم کرد
دنباله ی رنگین کمانت را نمی دانست
اینگونه سیب سرخ هم از چشمم افتاده ست
شیرینی اش ، طعم لبانت را نمی دانست
قیچی شدم ، بال و پرم را یک به یک چیدم
ســـَمت ِ وسیع ِ آسمانت را نمی دانست
لای ورقها ، نامه ها ، دفترچه ها گشتم
حتی کتابی داستانت را نمی دانست
ღلينكدوني عشقღ | درد دلمو نوشتم باز در ساعت0 قبل از ظهر توسط: عاشق تنها
چهارشنبه 1386/12/15
قلب من در شهر چشمان شما جا مانده است
قدر یک شب هم شده از آن پرستاری کنید
وقتی از غربت ایام دلم می گیرد
مرغ امید من از شدت غم می میرد
دل به رویای خوش خاطره ها می بندم
باز هم خاطره ها دست مرا می گیرد
ز
در ذهن نیافرینمت میمیرم
از شاخه اگر نچینمت می میرم
ای عادت چشم های بی حوصله ام
یک روز اگر نبینمت می میرم

تقدیم به آنکه دارمش دوست
تقدیم به آن که قلبم از اوست
اگر مهتاب از تن بر کند پوست
جدا هرگز نگردد یادم از دوست
ღلينكدوني عشقღ | درد دلمو نوشتم باز در ساعت11 بعد از ظهر توسط: عاشق تنها