سه شنبه 1385/12/01
به كه بايد دل بست؟
به كه شايد دل بست؟
سينه ها جاي محبت همه از كينه پر است
هيچكس نيست كه فرياد پر از مهر تو را گرم پاسخ گويد
نيست يك تن كه در اين راه غم آلوده ی عمر قدمي راه محبت پويد
نقش هر خنده كه بروی لبي ميشكفد نقشه ای شيطانيست
در نگاهي كه تو را وسوسه ی عشق دهد حيله ای پنهانيست
ღلينكدوني عشقღ | درد دلمو نوشتم باز در ساعت11 بعد از ظهر توسط: عاشق تنها
سه شنبه 1385/12/01
يک اتفاق
آن هم از نوع ساده اش
مرا با چشمهايت آشنا کرد ....
انگار ديگر اتفاقها مواظب هستند
ديگر نمي افتند
تا من دوباره چشمهايت را ببينم !

آسمان اینجا آبیست... من بین غریبه ها نیستم.... همه آشنایند اما
....!!!!!
هیچ آشنایی نیست...می دانی؟!!
دلم بین این همه آشنایان غریبه..... پوسیده است...
احساس حباب را حالا می فهمم... وقتی روی آب نگران ترکیدنست...!
ღلينكدوني عشقღ | درد دلمو نوشتم باز در ساعت11 بعد از ظهر توسط: عاشق تنها