حکایت جالبیست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را
هرگز فراموش نمی کنند
زیبایی عشق را بوجود نمی آورد بلکه
عشق است که زیبایی را بوجود می آورد
رازت را به چشمانت هم نگو زیرا می گرید و
راز نگهدارت نیست

در امتداد خط کشی ها نشته بود ....صورتش را قاب غبار در بر گرفته
بود و به انتهای جاده خیره مانده بود
می گفتند سالهاست که چشم براه رفته ای است...و حالا چشم هایش
هم او را ترک کرده بودند
هنوز هم وجودش در اتنظار برگشتش آه می کشید...باید به او
می گفتند برای رفته بازگشتی نیست
سالهاست عابران بی اعتنا دخترک نابینایی را می بینند...که به اتنهای
جاده خیره مانده است
و انگشتری که هنوز دز میان انگشتانش می درخشد ...اگر روز تمام
شود او هم خواهد مرد
ღلينكدوني عشقღ | درد دلمو نوشتم باز در ساعت8 بعد از ظهر توسط: عاشق تنها

