چهارشنبه 1387/06/20
اگر مي رنجم يا اگر شادي زيباي تو را به غم غربت چشمان خودم مي بندم . من صبورم اما . . . چقدر با همه ي عاشقيم محزونم ! و به ياد همه ي خاطره هاي گل سرخ مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم . من صبورم اما . . . بي دليل از قفس کهنه ي شب مي ترسم بي دليل از همه ي تيرگي تلخ غروب و چراغي که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . مي ترسم . من صبورم اما . . . آه . . . اين بغض گران صبر نمي داند چيست !!!!
تقصیر خودمه...
آخه تقصیر خودمه زیادی با تو خوب بودم
هر چی بدی کردی به من
باز با تو مهربون بودم
هرکاری کردم واسه تو
اما تو نخواستی منو
ولی درستش این نبود
امانته مردم برو
دلواپسم دیگه نباش
با غریبه آسوده باش
کاری به کارت ندارم
اصلا برو بیفت به پاش
لیاقته تو همونه
من از سرت زیادیم
تورا به عاشقی چکار
من از نبودت راضیم
میخوام فقط یادت بیاد
حرفایی که به من زدی
میخوام فقط بفهمی تو
بدکردن رو خوب بلدی

تنهاییم راباتوقسمت میکنم
آری... این سهم کمی نیست

از دور دست ها می شنوم آوای غمین هفت هزار ساله ی بیدار ماندگان را
می شنوم صدای سکوت محو درختان را
و آوای نرم بوته هارا به هنگام سر بر آوردن
و سلام خورشید به نگاه مهتاب
من به خوبی می شناسم آخرین بغض ستاره در کنار شب تاب
من اسیرم به زنجیر ه ی تاریک زمان

هیچ کس تنهاییم راحس نکرد.
آخرین حرف من به تو...

ღلينكدوني عشقღ | درد دلمو نوشتم باز در ساعت0 قبل از ظهر توسط: عاشق تنها

